سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
317
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
نخواهند كرد مگر وادار به قيام كنند پس اگر او قيام كرد و تو بر او پيروز شدى از او درگذر زيرا او قرابت نزديك با پيامبر دارد و داراى حق بزرگى است اما پسر أبو بكر او به جز زنان و لهو و لعب همّتى ندارد هرگاه ببيند كه يارانش كارى را مىكنند او نيز مىكند و اما آن كه چون شير عليه تو خود را به زمين مىچسباند ، و مثل مارها راه مىرود و همچون روباه با تو مكر و حيله مىكند ، عبد اللّه بن زبير است اگر بر ضد تو قيام كرد و تو فرصتى يافتى او را قطعهقطعه كن ! ( 1 ) وقتى كه معاويه از دنيا رفت ، وليد بن عتبة بن ابى سفيان والى مدينه ، عمرو بن سعيد بن عاص والى مكه و نعمان بشير والى كوفه و عبيد اللّه بن زياد والى بصره بود بنابراين هيچ مشكلى بعد از مرگ پدرش براى يزيد وجود نداشت جز بيعت همان كسانى كه پدرش نام برده بود ، بدين جهت كه به وليد بن عتبه نامهاى نوشت و به او دستور داد كه از آنها بيعت بگيرد و بر آنها بدون هيچ رخصتى با شدّت برخورد كند ، چون وليد از نامه اطلاع يافت به دنبال مروان بن حكم فرستاد و او را احضار كرد و بر نامهء يزيد واقف نمود و با او مشورت كرد و به او گفت : به نظر تو با اين افراد بايد چه كنيم ، مروان گفت : هم اكنون به دنبال آنها بفرست و از ايشان بخواه تا بيعت كنند و به اطاعت يزيد درآيند و اگر نكردند پيش از اين كه از مرگ معاويه مطّلع شوند گردن آنها را مىزنى ، زيرا آنها اگر بدانند كه معاويه مرده است هر كدام از سويى خواهند جست و اظهار مخالفت و مبارزه خواهند كرد و مردم را به اطاعت خود خواهند خواند مگر ابن عمر كه قصد ولايت و جنگ را ندارد مگر اين كه از خود دفاع كند و يا او را به اجبار به اين كار وادارند ، پس وليد ، عمر بن عثمان را نزد حسين ( ع ) و عبد اللّه بن زبير فرستاد ، وى آنها را در مسجد يافت و گفت : امير را دريابيد ، گفتند : تو برو ، هم اكنون نزد او مىآييم . ( 2 ) آنگاه ابن زبير به حسين ( ع ) عرض كرد : به نظر شما در اين ساعتى كه طبق معمول او نشستى ندارد و جلوس نمىكند مگر براى كار مخصوصى براى چه به دنبال ما فرستاده است ؟ ( 3 ) حسين ( ع ) فرمود : « گمان مىكنم كه طاغوتشان ( معاويه ) هلاك شده و او به دنبال ما فرستاده است تا پيش از افشاى خبر مرگ معاويه ، براى يزيد از ما بيعت بگيرد » .